۱۳۹۴ مرداد ۱۸, یکشنبه

پسا تفاهم در ایران و خاورمیانه

                                         
ما از ایران سخن می گوییم، ایرانی که حکومتش با استیصال، تفاهم هسته ای و در واقع تفاهم اقتصادی، سیاسی و نقش آمریکا خواسته را پذیرفته،  آمریکا از تغییر رژیم و جنگ در ایران دست کشیده و حکومت اسلامی هم برغم شاخ و شانه کشیدن های ظاهری  از ضدیت با آمریکا دست برداشته، هنوز امضای تفاهم نامه خشک نشده سفر سران غربی به ایران آغاز شد: آلمان، فرانسه، ایتالیا...  و همزمان سفر وزیر امور خارجه ایران به کشورهای عرب منطقه به منظور تثبیت استراتژی آمریکا. از طرفی آمریکا اتاق مشترک بازرگانی با ایران تشکیل داد و از طرفی دیگر شرکت های غربی به سرعت مشغول بستن پیمان های اقتصادی با ایران شدند، آلمانی ها سهام صنایع خودروسازی ایران را خریداری کردند و غیره.
مردم ایران از این به بعد شاهد سیاست های جدیدی در داخل و خارج خواهند بود. رژیم در جهت پیشبرد این سیاست ها و ایجاد فضای لازم برای بازار سرمایه جهانی سیاست‌های چند گانه‌ای در پیش خواهد گرفت از سویی به بستن فضا و سرکوب مخالفین پرداخته و مانع تجمعات و طرح مطالبات توسط آنان خواهد شد. نمونه‌ی این سرکوب ها در همین هفته اخیر حمله به تجمعات معلمین ، ضرب و شتم و دستگیری آنان و حمله به مراسم بزرگداشت شاملو بود. از سویی دیگر با اصلاحاتی جزیی و بسیار کم هزینه بخشی از مردم را دچار توهم تغییر و اصلاحات  خواهد کرد و انرژی و توان مطالباتی آنان را در حال انتظار بلوکه می‌کند. نمونه‌ی بارز این تلاش‌ها ایجاد  واحد ادبیات زبان کردی در دانشگاه‌های کردستان بود. بدیهی است که  این اصلاحات جزیی نه به خاطر مردم بلکه به خاطر  ایجاد ثبات و امنیت داخلی است که برای سیاست‌های کلان رژیم در فصل کنونی بسیار حیاتی است. بنابراین و بی تردید مخالفینی که  مطالبات اساسی طرح کنند و خواهان تغییرات  ریشه ای شوند سرکوب خواهند شد. در این میان نصیب مردم ایران همچنان و مثل دهه‌های گذشته چیزی  جز فقر و گرسنگی نیست. البته ممکن است در کوتاه مدت  بواسطه‌ی ورود سرمایه‌های خارجی و فعالیت آن‌ها امکانات شغلی محدودی ایجاد شود اما نظامی شدن منطقه باعث می شود که بخش زیادی از درآمدها صرف گسترش نیروی نظامی و خرید تسلیحات شود و نباید امید چندانی به رونق اقتصادی و یا اشتغال‌زایی موثر برای وضعیت معیشتی مردم داشت. از طرف دیگر این امید برای اقشاری از مردم وجود دارد که با رفع تحریم‌ها  انحصار بازار‌های ایران از دست چین و روسیه به در خواهد آمد و در بازار فروش کالاهای با کیفیت اروپایی  و امریکایی جایگزین کالاهای نازل و بی کیفیت چین و روسیه خواهند شد و دسترسی آن‌ها به انواع کالاها از جمله دارو بسیار آسانتر و با کیفیت‌تر خواهد شد. اما واقعیت تلخ آن است که در درازمدت ما وارد مناسبات سیستمی می‌شویم که دقیقا مناسبات بانک جهانی است، اقتصاد تک محصولی و وابسته به نفت و گاز ایران توسط سرمایه جهانی بلعیده  شده و به فلاکت می‌افتد، هر چند مردم امیدهایی پیدا کرده‌اند ولی این بویژه اقشار مرفه هستند که راضی به نظر می رسند چون با قدرت و مناسبات طبقاتی همسویی دارند و منافع  شان تامین می شود اما ابراز خوشحالی یا رضایت اقشار تحتانی ناشی از ناآگاهی و توهم است همان توهمی که در زمان انتخاب روحانی وجود داشت. ممکن است  سایه ی جنگ از سر مردم برداشته شده باشد اما این نه امتیاز دادن به مردم ایران بلکه تاکتیکی است که آمریکا در منطقه در پیش گرفته: عدم حضور مستقیم  و فروش تجهیزات نظامی کلان به کشورهای منطقه برای اینکه خود حافظ امنیت شان باشند. غرب دیگر تمایل و توان ورود نظامی مستقیم را ندارد و می‌داند که مردم آمریکا نیز موافق جنگ و حضور نیروهای کشورشان در مناطق دیگر نیستند.  بحران های اقتصادی و فشار آن بر دوش مردم غرب و احتمال به خطر افتادن امنیت داخلی تاکتیک های جدیدی می طلبد، گرفتن منابع نفتی، گازی و مالی به بحران ساختاری سرمایه کمک خواهد کرد و تا حدودی امنیت داخلی خود آنان را نیز تضمین خواهد کرد.
در پروسه ی پسا تفاهم، ایران با حمایت آمریکا از انزوای سیاسی و اقتصادی خارج شده و به قدرت منطقه ای تبدیل میشود، حکومت اسلامی برای نقش جدید  باید تغییراتی ایجاد کند و بازار داخلی را برای غرب تضمین کند و ثبات و بقای خود را بخرد. جناح های سنتی حاکمیت که تا کنون سیستم اقتصادی را بسته و چپاول می کردند مجبورند جناح های مخالف را که همسویی بیشتری با بازار جهانی دارند تحمل کنند. سپاه باید بتواند سلطه ی اقتصادی نظامی و امنیتی خود را با شرایط جدید هماهنگ کند. روحانیت سنتی و رهبری هراس آینده را دارند، بازار و عسگراولادی می‌دانند که دیگر از این پس یکه تاز بازار نخواهند بود. از طرفی رفسنجانی فعال شده و از بازگشایی سفارت انگلیس و روابط با غرب سخن می‌گوید. روحانی و دولت تدبیر و امیدش  با بازی های مکارانه ی سعی دارد به منظور پیشبرد برنامه های نئولیبرالیسم سکان را در دست بگیرد. اصلاح طلبان درون  و خارج از سیستم از تفاهم و سیاست های مربوط به آن حمایت می کنند. آمارهای  مختلف در مورد میزان دارایی های آزاد شده و تاکید مهره های حکومتی بر این امر که این آزاد شدن دارایی ها تاثیری بر نرخ بازار داخلی ندارد به مردم نشان می دهد که نباید انتظار بهبودی در شرایط  اقتصادی خود و کاهش تورم را داشته باشند، چرا که همان مراکز قدرت سیاسی و مالی که از تحریم ها استفاده کرده و ثروتهای افسانه ای به دست آوردند اکنون نیز برای دارایی های آزاد شده و سایر منافع پس از تحریم کیسه ها دوخته‌اند.
نئولیبرالیسم می داند چگونه بحران های ساختاری خود را حل کند و هر گونه مانعی را از سر راه بر خواهد داشت، بحران های اقتصادی همه گیر در آمریکا و اروپا و اجبار به خروج از عراق و افغانستان، اعتراضات مردمی در آمریکا و اروپا، تعطیل شدن دستگاه های دولتی و در کل موقعیت رو به نزول آمریکا، گسترش فقر بی‌سابقه در آمریکا و اروپا و سقوط یورو نشانه هایی از شکست سیاست های نئولیبرالیسم و ضرورت پیدا کردن راه‌هایی برای خروج از این شرایط است. این خروج از طریق تغییرات در سازمان کارو مطلوب شدن کار ارزان از جمله کار زنانه و تمرکز بر بازارهای جدید برای فروش تسلیحات و کالاهای دیگر صورت می گیرد،  ایجاد هرج ومرج و دستیابی به بازارهای جدید در جهان به اشکال گوناگون و غارت  نیروی کار ارزان، بازارهای مصرفی و منابع طبیعی درخاورمیانه، حتی افریقا که تا کنون زیاد مورد توجه نبوده از راه‌های خروج از بحران است. اوباما بی دلیل به یاد سرزمین پدری اش نیفتاده، با کوبا  پس از پنجاه سال روابط برقرار شده و سفارتخانه ها مجددا بازگشایی می شوند، در ایران نیز بازاری هشتاد میلیونی پس از سالها  انزوا، اکنون  تشنه‌ی محصولات غربی در انتظار است.
استراتژی نئولیبرالیستی در سیاست‌های  کشورهای منطقه نمود مشخص دارد. غرب  از وقایع «بهار عربی» نهایت استفاده را کرده و آن را به خزانی مرگبار در لیبی و تونس و مصر  تبدیل می کند، در ترکیه اوضاع داخلی متشنج است حزب عدالت و توسعه که توانایی تشکیل دولت را ندارد نمی خواهد قدرت را از دست بدهد، ظاهرا به داعش حمله می کند اما هدف اصلی‌اش سرکوب  چپ ‌ها و کردهاست. شاید کردها در این میان سرنوشتی به مراتب بدتر از آنچه تا کنون داشتند نصیب شان بشود. بشار اسد تقدیر خود را می پذیرد و برای اولین بار از ضعف ارتش و امکان واگذاری بخشی از سوریه حرف می زند و اصراری بر حفظ یکپارچگی ندارد. عربستان با استفاده از شرایط و پشت گرمی غرب یمن را مورد تاخت و تاز قرار می دهد هر چند هنوز مشخص نیست که آمریکا برای عربستان چه ترفندی در آستین دارد. اسرائیل برغم تمام مخالفت هایش با تفاهم، به نتیجه ی مطلوب خود نرسیده و دیگر نمی تواند سودای سرزمین های منطقه را در سر داشته باشد. اوباما برای پیشبرد استراتژی غرب هم از اسرائیل دلجویی می کند و هم با فرستادن سریع السیر تفاهم نامه به سازمان ملل کنگره آمریکا را در مقابل عمل انجام شده قرار می دهد تا مخالف خوانی‌هایش را محدود کند. هر چند کنگره که توسط سرمایه ی صهیونیستی حمایت می شود کوتاه نمی آید. و در این میان  داعش همچنان اهرمی مفید و کوبنده در دست نئولیبرالیسم باقی می ماند.
آمریکا می خواهد ایران را از موقعیت مخالف منطقه‌ای و جهانی خارج کرده و از آن برای رسیدن به اهداف خود استفاده کند، چرا که حکومت اسلامی نیروی موثری در منطقه  است، علیه داعش و نیروهای افراطی وهابی موضع دارد و به طور نسبی از ثبات برخوردار است، بنابراین می‌تواند کشورهای منطقه را تحت فشار گذاشته  یا ترغیب کند تا برای خلاصی  از وحشی‌گری  «لولوی» داعش پشت سر امریکا پناه بگیرند. ایران بهترین گزینه  برای تبدیل شدن به ابزاری برای اجرای سیاست های آمریکا در منطقه است . از این روی احتمالا ایران حمایت خود  از سوریه و  لبنان و کشورهای دیگری که تا کنون در آن نقش فعالی داشته را کمتر خواهد کرد و این وضعیت به نوبه ی خود در اوضاع این کشورها تاثیر گذاشته و تغییراتی ایجاد خواهد کرد.
این تفاهم حاصل پروسه ای دوازده ساله، به ویژه گفت و گوهای فشرده‌ی دو سال اخیر و در واقع  آغاز فصل جدیدی از برنامه های ضد مردمی نئولیبرالیسم  با همکاری حکومت اسلامی در منطقه و ایران است. این فصل جدید اگر چه با گفت و گو آغاز شده اما بر بستر جنگ، فقر و خشونت شکل گرفته، بر بستر جوامعی  از هم پاشیده  که زیرساخت هایشان نابود شده، بر بستری از هزاران کشته، آواره و بی خانمان، بر بستری از خون کودکان، تجارت انسان، اسارت و بردگی جنسی زنان، بر بستری از فقر و فلاکت مردم جهان و منطقه و نابود شدن زیست محیط و اقتصاد های محلی.
حال ایران در آستانه ی فصلی است که جز تداوم و تثبیت فقر و سرکوب برای مردم به بار نخواهد آورد. این تفاهم، تفاهمی است بین حکومت  آمریکا و جمهوری اسلامی برای منافع  سرمایه‌داری غرب در درجه اول و هیئت‌حاکمه و در بهترین حالت طبقات‌ و اقشار حاکم در ایران. بنابراین وظیفه‌ی ما  افشاگری در مورد ماهیت واقعی این تفاهم و آگاهی رساندن به مردم  است و همچنین تشویق /ترغیب و تههیج مردم برای طرح مطالبات اساسی خود در زمینه های مختلف صنفی و سیاسی، و حمایت از هر گونه حرکت اعتراضی در این راستا.
                                                                                                            زنانی دیگر

                                                                                                            ١٧/٥/٩٤

۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

پانزدهمین سالگرد شاملو، بامداد همیشه ی آسمان شعر ایران

ارسالی به زنان دیگر
                            
جمعه دوم مرداد، ساعت پنج، امامزاده طاهر، کرج.
زودتر از موقع رسیدم، همان درب ورودی چند نیروی انتظامی با باتوم ایستاده بودند، به طرف مزار شاملو رفتم قبل از من هم کسانی رسیده بودند همه منتظر، از فرصت استفاده کرده و به سر مزار غزاله علیزاده رفتم مزاری در انزوا بدون آنکه قطعه شعر یا حتی جمله ای از خود نویسنده بر سنگ آن به چشم بخورد، حس غربت مرگ و درک نشدن بر دلم نشست. ساعت پنج " کانون "با گل و شیرینی آمد ماموران انتظامی ابتدا به همه تذکر دادند که محل را ترک کنند لباس شخصی ها مشغول عکس گرفتن و فیلمبرداری از شرکت کنندگان بودند اما کسی توجهی نمی کرد و واکنشی نشان نمی داد. مراسم با خواندن بیانیه کانون شروع شد و سخنرانی و شعر خوانی ... تعداد زیادی با گوشی و دوربین مشغول عکاسی و فیلمبرداری بودند، به لطف! صدای نابهنجار بلندگوی امامزاده و پخش قران و اراجیف دیگر، صدای سخنرانان کمتر شنیده می شد. بر پلاکارد کانون نوشته شده بود " شاملو شاعر آزادی " با این نوشته احساس یگانگی نمی کردم چرا که شاملو را فراتر از این می دانستم شاملو شاعر آزادی، مبارزه، شورش، زندان، حماسه و انقلاب بود شاعر مردم و نه روشنفکران، شاعر عشق، اعماق، زیبایی و تخیل بود( هر چند  عشقی مردسالارانه  ) شاملو شاعری چند بعدی  و همه ی ابعادش زیبا بود او زیباترین اشعار عاشقانه و حماسی ترین اشعار سیاسی و مبارزاتی را خلق کرد و ندیدن هر کدام از این ابعاد چه عامدانه با نگفتن باشد و چه سهوا با نشناختن،  دیگر سخن از شاملوی واقعی نخواهد بود. مراسم در حال تمام شدن بود که لباس شخصی ها به یکی از شرکت کنندگان که مشغول فیلمبرداری بود حمله کردند و قصد دستگیری او را داشتند اما با مقاومت شجاعانه ی او و حمایت بقیه شرکت کنندگان مجبور شدند او راآزاد کنند ولی توانستند مردم را پراکنده کنند مردم در حال رفتن اعتراض کرده و واکنش نشان می دادند. به هر حال درگیری، ضرب و شتم  و اعمال نظر نیروهای مزدور رژیم  جز لاینفک همه تجمعات غیر حکومتی در این سالهاست آخرینش  دو روز پیش تجمع معلمین که مورد حمله قرار گرفت و تعدادی دستگیر شدند علی رغم این شرایط مراسم به خوبی انجام شد، تعداد شرکت کنندگان نسبت به  مراسم قبلی بیشتر،حدود هزار نفر بود. موقع برگشتن همان دوست در گیر شده را در کنار درب خروجی دیدم شاید بعدا او را تنها پیدا کرده و دوربینش را گرفته اند، شاید..... بعد از خارج شدن به فکر تجمع دیگری افتادم تجمع پرستاری ششم مرداد ماه مقابل وزارت بهداشت و اینکه آیا اجازه ی چنین تجمعی داده می شود و  مراسم چگونه برگزار خواهد شد؟

                                                                                                                    الف- پگاه

۱۳۹۴ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

روز کارگر، رنگ مبارزه، بوی انقلاب، یاد حماسه


                   
نمی‌توان از روز کارگر سخن گفت و شرایط اسف‌باری را که سرمایه‌داری بر جهان حاکم کرده مطرح نکرد. اینکه چگونه جهان، طبیعت و انسان با شتابی دردناک به ورطه‌ی انحطاط کشانده شده و به منظور سودجویی بیشتر در مسیر نابودی به پیش رانده می‌شوند.  بحران‌های ساختاری سرمایه، مناقشات میان کشورهای سرمایه‌داری، سیاست‌های ضدمردمی  دولت‌های حاکم، جنگ، کشتار، بنیادگرایی خونخوار، برده‌داری نوین، ستم طبقاتی و استثمار وحشتناک نیروی کار، ستم جنسیتی و بهره کشی‌های موحش جنسی از زنان و کودکان، انواع ستم دینی و جنگ‌های ویران کننده مذهبی، نابود کردن اقتصادهای بومی و مهاجرت اجباری هزاران نفر که با امید واهیِ زندگی بهتر طعمه‌ی کوسه‌ها می‌شوند، ستم‌های ملی، قومی و اوج‌گیری نژادپرستی و فاشیسم در اشکال مختلف مذهبی و....  در چنین شرایطی است که به بزرگداشت روز کارگر می رویم.  شرایطی که فرخنده به جرمی واهی توسط مشتی خرافه‌پرست شکنجه و سوزانده می‌شود، شرایطی که یمن به سوریه‌ای دیگر بدل شده، ویران می شود، شرایطی که حکومت اسلامی ایران پس از سال‌ها به فقر و بدبختی کشاندن مردم با توهم جنایتکارانه‌ی سلاح هسته‌ای، با استیصال در درگاه امریکا جام شوکرانی دیگر می‌نوشد.
شرایط اسف‌بار کارگران و سایر مزدبگیران در ایران هر روز آنان را به روز کارگر بدل کرده است: روز مبارزه، حتی برای حداقل‌ها. بلافاصله پس از استقرار جمهوری‌اسلامی  بازپس‌گیری حداقل امتیازات کارگران و سایر مزدبگیران، چه دستاوردهای خود آنان، چه اعطایی حکومت‌های قبلی- حداقل‌های ناچیزی همچون سرویس ایاب و ذهاب، ناهاری، مهد کودک و... که در راستای استقرار مناسبات سرمایه‌داری به آنان اعطا شده بود- آغاز شد، قوانین ضد کارگری مصوبه مجلس، بیکاری، اخراج،  نبود بیمه  یا نامناسب بودن آن، فقدان امنیت شغلی، خفه کردن صدای اعتراض کارگران، تعویق و عدم پرداخت دستمزد، تمرکززدایی و متفرق کردن کارگران تحت عنوان مدیریت‌های مختلف و شرکت‌های پیمانکاری، لغو استخدام رسمی و رواج قراردادهای موقت و پیمانی، قطع بسیاری از مزایای کارگران و پایین نگاه داشتن مزدها و  آخرین نمونه: حقوق پایه ۷۱۲۰۰۰  تومان در شرایطی که خط فقر حدود ۲۸۰۰۰۰۰  تومان اعلام شده است. نتیجه‌ی پیشبرد سیاست‌های صندوق بین‌المللی پول و خصوصی‌سازی، یا در واقع تصاحب واحدهای تولیدی و خدماتی توسط عمال حکومتی، برای کارگران بیکاری، بی سرپناهی، اعتیاد، مرگ بر اثر حوادث کار، افسردگی و خودکشی است.
در این آشفته بازار، زنان کارگر به واسطه‌ی زن بودنشان در شرایط بسیار اسف‌بارتری به‌سر می‌برند. زنان کارگر علاوه بر تمامی ستم‌هایی که به عنوان کارگر با آن مواجهند به عنوان زن تحت ستم‌های چندگانه‌ی اقتصادی - جنسیتی - فرهنگی از جانب کارفرما، همکار مرد، همسر و کل جامعه مردسالار قرار دارند.
اما و به‌رغم سرکوب بی‌امان اعتراضات کارگری به این  سیاست‌های ضد کارگری و زندان و شکنجه کارگران مبارز، اعتراضات کارگری به اشکال مختلف ادامه داشته و دارد، و هر روز شاهد اعتصابات و اعتراضات کارگری، معلمان، پرستاران و حمایت و همراهی خانواده‌های آنان از این مبارزات داریم.
فرا رسیدن روز جهانی کارگر، برای چپ به‌ویژه در ایران همراه با احساساتی متفاوت همچون نوستالژی، حزن و امیدواری  و چندگانگی‌های ذهنیِ باور و تردید است. از سویی این روز یادآور گذشته‌ای حماسی است: گذشته‌ای که چپ تجلی همه‌ی آرمان‌های رهایی‌بخش را در مبارزات این طبقه‌ی انقلابی می‌دید و یکپارچه با پرچم سرخ، شور انقلابی و باور به پیروزی به خیابان‌ها می‌آمد  و از سویی این روز همراه است با هجوم پرسش‌های بیشماری  که واقعیت تلخ دهه‌های گذشته آن را به عریانی و با قدرت تمام در پیش روی  مبارزانی که هنوز دغدغه‌ی رسیدن به جامعه‌ای عاری از طبقه و مالکیت  را دارند نهاده. پرسش‌هایی همچون اینکه  چرا طبقه‌ی کارگر نتوانسته در قالب طبقه‌ای انقلابی تا به آخر که می‌تواند تمامی بندهای پای زحمتکشان را با مبارزات خود بگسلد عمل کند؟ چرا در تحولات سیاسی اجتماعی اخیر ایران طبقه‌ی متوسط شهرهای بزرگ نقش بیشتری داشته‌ است؟
در طی دهه‌های اخیر نظرات گوناگونی درمورد طبقه مطرح شده، نظراتی که اساسا طبقه را به زیر سوال برده یا مفهوم آن را تغییر داده‌اند، نظراتی که این طبقه را گسترده‌تر کرده یا آن را محدودتر نموده‌اند و یا نظراتی که هنوز همان تقسیم‌بندی کلاسیک را باور دارند.  اما با هر دیدگاهی به طبقه، انقلاب و تحول اجتماعی سیاسی بدون حضور فعال و سازماندهی شده‌ی طبقه‌ی کارگر، به‌ویژه حضور مستقل کارگران زن ممکن نیست. نقش و جایگاه مبارزه‌ی طبقاتی برای گروه‌ها و جریاناتی که هنوز به  مبارزه‌ی ضدسرمایه‌داری و تلاش در جهت تحقق جامعه‌ی کمونیستی معتقدند و در گنداب رفرمیسم و اصلاح‌طلبی نغلتیده‌اند و یا با انواع توجیهات روشنفکرنمایانه رادیکالیسم را به زیر پا ننهاده‌اند کماکان از ارکان اساسی عرصه‌ی مبارزاتی است. اما مهم‌ترین بحثی که فراتر از این تنوع نظری جای طرح و تاکید دارد این است که نمی‌توان نقش انقلاب را در عرصه‌ی تحولات اجتماعی کنار گذاشت، نقشی که زمانی تنها با مبارزه‌ی  طبقاتی و به عنوان  ویژگی خاص طبقه کارگر تبیین می‌شد، اما ‌اکنون پروسه‌ای است که  تمامی جنبش‌های اجتماعی اعم از کارگران و سایر مزدبگیران، زنان، دانشجویان، روشنفکران مخالف سیستم، اقلیت‌های ملی، قومی، نژادی و... در شکل گیری آن موثرند. در این زمینه بخصوص جنبش زنان و جنبش کارگری دو نیروی تعیین کننده هستند که حمایت متقابل و عملکرد مشترک آنان می‌تواند به اهرمی موثر در تحولات اجتماعی سیاسی بدل گردد. هر چند این همبستگی به شفاف‌سازی و پاسخ‌گویی به پرسش‌های تعیین کننده‌ی زیادی بستگی دارد.  از جمله اینکه جنبش کارگری در شرایط مشخص کنونی چه ماهیتی دارد؟ آیا فعالین کارگری را، که عمدتا از روشنفکران چپ هستند می‌توان جنبش کارگری نامید؟  یا اینکه حضور فعال و آگاهانه‌ی  بدنه کارگری در این جنبش ضروری است؟ ویا اینکه اساسا در مناسبات  اقتصادی سیاسی ایران طبقه کارگر به چه صورت شکل گرفته و چگونه تعریف می‌شود و آیا با تعاریف و مضامین رایج همخوانی دارد یا نه؟
از طرف دیگر روشن کردن رابطه‌ی جنبش کارگری با سایر جنبش‌ها، از جمله جنبش زنان بسیار اساسی و مهم است.  در این رابطه لازم است که جنبش کارگری دیدگاه سنتی خود نسبت به جنبش زنان را تغییر داده و به این جنبش نگاهی واقع‌بینانه و همدلانه داشته باشد.  جنبش زنان جنبشی مستقل با محور جنسیت است. این جنبش می‌تواند تمامی زنان را در بربگیرد: از زنان بورژوا گرفته تا زنان کارگر و زحمتکش، که هرکدام به مناسبت موقعیت و جایگاه طبقاتی خود، زن بودن خود را متفاوت تجربه می‌کنند و به درجات متفاوت فرودست انگاشته شده و بعضا استثمار می‌شوند و بر همین منوال گرایشات متفاوت در جنبش زنان را شکل می‌دهند، از فمینیسم لیبرال گرفته تا فمینیست‌های مارکسیست. بدیهی است که زنان کارگر و زحمتکش، هم به عنوان زن و هم به‌عنوان کارگر متحمل بیشترین استثمار می‌شوند و نه تنها در جنبش زنان که درجنبش کارگری نیز رادیکال‌ترین بخش را تشکیل می‌دهند. پیوند جنبش کارگری با این بخش از جنبش زنان نه تنها نیروهای انقلاب را بسیار پرزورتر خواهد کرد که می‌تواند برکل جنبش زنان تاثیر گذاشته و رادیکالیسم موجود در آن را  تقویت کند. اما پرواضح است که ابتدا باید این بخش از جنبش زنان را سازماندهی کرد و به‌وجود آورد و اولین گام: ایجاد تشکل‌های مستقل زنان کارگر است. تشکل‌های مستقل زنان کارگر حلقه پیوند محکمی بین جنبش کارگری و جنبش زنان خواهد بود. بدیهی است که عملی کردن این هدف نیاز به بررسی عمیق، ریشه یابی تئوریک و باز تعریف مفاهیم دارد. 
روز کارگر روز طرح بدیل سرمایه‌‏داری نیز هست: به‌رغم اینکه سرمایه داری مرگ کمونیسم را اعلام نموده و دوره‌ی پایان انقلاب را با شیوه‌های مختلف از آموزش‌های آکادمیک تا گسیل کردن روشنفکران مدافع سیستم و تزریقات رسانه‌های حاکم به خورد مردم می‌دهد و  با انواع شیوه‌ها اعم از سرکوب، قتل و شکنجه تا تغییر ماهوی و تخلیه هویتی مفاهیم چپ سعی در تخریب و به انزوا کشاندن این نگرش نموده، و با اینکه بدیل انقلابی نظام سرمایه‌داری در موضع  قدرت قرار ندارد، اما مبارزه جویی و باور به انقلاب همچنان در صحنه‌ی سیاسی اجتماعی و در تفکر چپ زنده  و روبه رشد است. ضرورت انقلاب، تحولات رادیکال و ریشه‌ای در جهت از بین‌بردن سرمایه‌داری و تمامی مناسبات و ساختارهای آن به‌رغم مفاهیم متفاوتی که انقلاب در چارچوب حرکت‌های ضد‌سرمایه، سلطه، مالکیت و مردسالاری به خود گرفته ضرورتی است که از عینیت اسف‌بار موجود و کابوسی که سرمایه داری، جامعه ی بشری را بدان دچار نموده نشات می‌گیرد.  هر چند در دهه‌های اخیر این واقعیت تلخ کاملا خود را به رخ کشانده که هیچ کدام از حرکت‌ها به تحولی ختم نشده، در نیمه‌ی راه  از حرکت باز ایستاده، نابود شده و یا تحت سلطه‌ی اشکال مختلف سرمایه‌داری و بنیادگرایی درآمده و به بیراهه کشیده شده است، اما انقلاب سیالیتی است که در هر لحظه، هر مکان، هر موقعیت و هر عرصه‌ی اجتماعی سیاسی جاری است و می‌تواند به اشکال مختلف بروز کند. انقلاب را نه می‌توان صرفا موکول به یک حرکت سیاسی و تعویض قدرت سیاسی در آینده نمود و نه می‌توان آن را صرفا به عرصه‌ی خاصی محدود کرد. بر این اساس نمی‌توان با توجیه تغییرات شکل گرفته در مناسبات جهانی‌ سرمایه، با نگاه به بالا و کسب امتیاز از قدرت‌های حاکم، روش‌های رفورمیستی و اصلاح طلبی را جایگزین روش های انقلابی نمود.
مارکس می گوید: انقلاب‌هایی که از نوعِ اکثریت آگاه نباشند محکوم به شکستند. طبقه‌ی کارگر برای کسب آگاهی به تشکل‌های مستقل نیاز دارد. تشکل‌های مستقل بدون وجود دمکراسی امکان‌ناپذیر است و دمکراسی بدون مبارزات همگانی و فراطبقاتی امکان ندارد.
از این روی لازم است کارگران با سیاست مستقل و سازمان‌های مستقل وارد میدان مبارزه‌ی سیاسی شوند، لازم است زنان کارگر  تشکل‌های مستقل خود را داشته باشند. اما چگونگی این سازماندهی در شرایط اقتصادی سیاسی ایران کاملا مشخص نیست و اشکال تا کنون موجود، هر یک به نوعی مسئله دارشده و نتوانسته‌اند پاسخگو باشند.
واقعیت آن است که چپ ایران عمدتا بر جنبش روشنفکری  و لایه‌های تحصیل‌کرده تکیه داشته و همانند چپ جهانی درخلاء به سر می‌برد، دچار سردرگمی است، نقدی بر عملکرد گذشته‌ی خود ندارد، برداشت‌های ناهمگون با واقعیت داشته و عمدتا در حال غلتیدن به دامن رفورمیسم است و از این روی نیاز به بازسازی دارد و باید تحولی در مفاهیم، منطبق با شرایط و چگونگی پراتیک موثر در پروسه‌ی انقلاب صورت دهد. این تحول ضرورتی است در جهت شکل‌گیری جنبش کارگری و از بین بردن شکاف عمیقی که بین این  جنبش و سایر جنبش‌ها، از جمله جنبش زنان وجود دارد.
                                            روز کارگر گرامی باد!

                                                زنانی دیگر/ یازده اردیبهشت (اول ماه می) ١٣٩٤

۱۳۹۳ اسفند ۹, شنبه

بیا تا نام خود را هزاران بار بر لوح رهایی بنویسیم


٨ مارس سال‌روز آرمان‌خواهی زنان گرامی باد

هشت مارس، روزجهانی زن، تجلی تاریخی مبارزات هزاران ساله‌ی زنان است.  در این روز به خون کشیده شدن زنان کارگر نیویورک آغازگر تقویم مقاومت‌ها، اعتراضات و مبارزات زنان شد.  هشت مارس روزی است که زنان با نگاهی به تاریخ خونین خود باوجود سرکوب‌ها، آرمان‌هایشان را جلایی دوباره بخشیده و به‌ هر شکل ممکن این روز را گرامی‌ می‌دارند: به صورت آشکار وعلنی یا مخفیانه و پنهان؛ با شعار و جشن و شادی یا با شلاق و شکنجه و دستگیری.  هشت ‌مارس برای ما زنان ایرانی یادآور سال ٥٧ و تظاهرات بزرگ‌مان در مخالفت با حجاب اجباری در همان روزهای اول برقراری حکومت اسلامی است. زنان اولین معترضان به نظام اسلامی در روزهایی بودند که بسیاری از نیروهای چپ هنوز در توهم ضدامپریالیستی بودن رژیم بسر می‌بردند و با بی‌توجهی، این حرکت زنان را غیرضروری و یا انحرافی خواندند.
آنچه در سال گذشته برجهان گذشت فاجعه‌ای بود که باعث شد زنان آسیب‌پذیرتر از همیشه به کام مرگ، خشونت و بردگی کشیده شده و بیشترین آسیب‌ها را ببیند. جهان در سال گذشته عرصه‌ی تاخت و تاز خونین دو قطب ویرانگر سرمایه‌داری و بنیادگرایی بود. بنیادگرایی ساخته و پرداخته‌ی نئولیبرالیسم با سلاح ایدئولوژی پوسیده‌ی دینی در یک دست و اسلحه‌ی مدرن امریکایی در دست دیگر خاورمیانه را به آتش و خون کشاند و جهان را با حضور دهشتناک خود به وحشت انداخت.  مذهب، ایدئولوژی زن ستیزانه‌ای که در قالب قدرت‌های حکومتی مرتجع مانند حکومت اسلامی ایران احیا شده بود با ظهور قدرت‌های شومی چون داعش و بوکوحرام جانی تازه یافت و به مثابه ابزاری برای سرکوب  زنان به عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان ایدئولوژیک خود به کار برده شد.  داعش عقب‌مانده‌ترین قوانین و مناسبات دینی را در مناطق تحت تصرفش حاکم کرد، مردم را سلاخی کرد، زنان را برده جنسی کرد و در بازار به فروش رساند و از هیچ جنایت و ستمی برعلیه زنان کوتاهی نکرد. بوکوحرام، طالبان و القاعده زنان را وحشیانه در افغانستان، پاکستان و نیجریه قربانی کردند. وضعیت زنان در ترکیه بواسطه‌ی جو ارتجاعی حاکم سیر قهقرایی داشت. اردوغان نیز همچون داعش با سودای خلافت اسلامی هربار ترفند جدیدی رو کرده و به دستاوردهای زنان حمله می‌کند. در مصر، لیبی، هند، یمن و عربستان ستم برزنان همچنان بیداد می‌کند و تمامی این‌ها مزید بر ستم و تبعیض عمومی و جهانی است که سیستم سرمایه داری و مردسالاری بر تمامی زنان جهان اعمال می‌کند و مصداق عینی آن را در کشورهایی که ادعای آزادی زنان را دارند شاهد هستیم.
دراین کشورها که توهم آزادی زن را تبلیغ می‌کنند، باوجود برابری نسبی قانونی برای زنان، مناسبات سرمایه‌داری و مردسالاری  ستم بر زن را به اشکال مختلف تولید و بازتولید می‌کند. خشونت سازمان‌یافته‌ی دولتی، خشونت خانگی، خشونت اجتماعی، تحقیر و توهین و تهدید، تجاوز و ضرب وشتم، محدودیت‌های روز افزون سقط جنین، تبدیل بدن زن به کالایی که صنایع پورنوگرافی، فحشا و انواع بردگی‌های مدرن جنسی، تبلیغات، مدلینگ بر اساس آن سودآوری می‌کند از جمله نتایج سیستم نئولیبرالیستی و مردسالاری برای زنان است. نه در این کشورها، که در همه‌ی دنیا زنان همواره جزو اولین گروه‌هایی هستند که از بازار کار بیرون رانده می‌شوند و به‌رغم اینکه هفتاد درصد کار انجام شده در جهان توسط آنان انجام می‌شود، هفتاد درصد فقرای جهان را تشکیل می‌دهند و روزبه‌روز با زنانه شدن بیشتر فقر مواجهیم.
در مناسبات سرمایه‌داری و مردسالاری با پرداخت دستمزد کمتر به زنان از نیروی کارشان سوء استفاده می‌شود.  در محیط کار مورد سوء استفاده‌ی جنسی قرار می‌گیرند، خدمات رایگان آنان در چارچوب خانواده در جهت بازتولید نیروی اجتماعی و پرورش نیروی کار، آنان را به نیروی کار بی‌دستمزدی برای حفظ مناسبات سرمایه‌داری تبدیل نموده است. زنان در سیستم‌های طبقاتی پدر/مردسالار همواره جنس دوم به شمار رفته و ابزاری برای سکس و تولید مثل محسوب می‌شوند و با این هدف، کنترل بدن زن و شیوه‌های مختلف سلطه بر آن به وسیله‌ی دولت، مذهب، فرهنگ، عرف و بر اساس تقاضای بازار  و امیال مردانه، نگاه کالایی به زن را به اشکال مختلف حاکم کرده است. در این سیستم‌های زن ستیز، تن‌فروشی از برجسته‌ترین مظاهر خشونت علیه زنان بوده و به عنوان امری عادی پذیرفته شده است.  کنترل بارداری زنان وحق پایان دادن به آن، ترویج تمایلات جنسی دلخواه نظام حاکم، این نظم ضد زن را تا عمیق‌ترین زوایای زندگی زنان و روابط انسانی و جنسی آنان مسلط کرده است. 
در ایران اما، از یک طرف به واسطه‌ی سلطه‌ی سرمایه و مردسالاری ملازم آن و از سوی دیگر به خاطر حاکمیت یک رژیم مذهبی و قرون وسطایی که به دلیل جو ارتجاعی حاکم بر منطقه و جهان جانی تازه گرفته است، بی‌حقوقی زنان در عرصه‌های مختلف اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خانوادگی، در جهان بی‌بدیل است. در قوانین، فرهنگ رسمی، روابط و مناسباتی که سیستم حافظ آن‌هاست زن رسما برده‌ی جنسی مرد محسوب می‌شود: از فحشای رسمی به نام صیغه گرفته تا سلب حق طلاق.  زن فاقد هرگونه هویت انسانی و صرفا کالایی جنسی است که عامل فساد به شمار می‌رود و درصورت هرگونه تمرد و عدم تمکین سنگسار می‌شود، شلاق می‌خورد، به صورتش اسید پاشیده می‌شود، چاقو می‌خورد و یا چون ریحانه به جرم مقاومت در برابر تجاوز اعدام می‌شود.  نیتجه‌ی بحران‌های ناشی از حاکمیت سرمایه، فساد، باندبازی، بی‌برنامگی و عدم مدیریتِ ملازم آن، نرخ تورم ٤٠ درصد در سال گذشته و بیکاری ٥٠ درصدی زنان بود که با انواع توجیهات به عرصه‌‌ی خانه و خانواده رانده شدند. جایی که  به مثابه  یکی از ارکان‌های اساسی و مهم در جهت حفظ بقای حکومت اسلامی، در نقش‌های تقدیس شده‌ی همسری و مادری اسیر شده‌اند.  در سال گذشته علاوه بر اوضاع نابسامان عمومی مانند فقر، بیکاری، اختناق، سرکوب، آمار دستگیری‌ها، اعدام‌ها، بستن نشریات، قتل‌های ناموسی، دختران فراری، اعتیاد دختران به ویژه در سنین پایین، کارتن خوابی و تن فروشی در میان دختران نوجوان و خودکشی زنان سیر صعودی داشته است. در سال گذشته سیستم زن ستیز اسلامی طرح‌های مختلفی بر علیه زنان به تصویب رساند: «طرح صیانت از عفاف و حجاب»، «طرح تفکیک جنسیتی»، «طرح آمران به معروف و ناهیان از منکر»، «طرح دانشگاه‌های تک جنسیتی»، «طرح تعالی خانواده»، «طرح ازدواج با فرزند خوانده» و....
اما هرقدر نظام سلطه در جهت فرودست کردن زنان بیشتر تلاش می‌کند زنان نیز مقاومت و مقابله‌ی بیشتری ابراز می‌کنند. در ترکیه به شکل تظاهرات اعتراضی، درکوبانی به شکل مبارزه‌ی مسلحانه‌ی شجاعانه‌ای که به شکست و عقب‌نشینی داعش ختم شد، در ایران نیز به‌رغم آنکه حاکمیت به طور نظام‌مند در پی‌عمیق‌تر کردن فرودستی زنان است، نتوانست خواست‌های خود را تحمیل کند: زنان با پوشش خود رژیم را به سخره گرفته و نشان دادند امر حجاب همانقدر برایشان سیاسی است که برای رژیم، و «گشت ارشاد» و «امر به معروف و نهی از منکر» را در مقابل اراده‌ی خود  که از نواندیشی سرچشمه می‌گیرد به ستوه آورده‌اند. در مقابل سهیمه‌بندی و تکفیک تحصیلی توسط رژیم، آمار دختران در دانشگاه‌ها بالاتر رفت؛ در مقابل کنترل روابط زن و مرد، روابط آزاد  جایگزین شد که با نام «ازدواج سپید» به یکی از معضلات رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. رژیم به زنان اسید پاشید و چاقو زد، اما زنان مقاومت کرده و با اعتراضات گسترده‌ی خود سیستم را وادار به پاسخ‌گویی کردند. علاوه بر این‌ها در سال گذشته اعتراضات عمومی به لوایح تصویبی مجلس، اعتراضات کارگران، پرستاران، معلمان، فعالان محیط زیست نیز به صورت چشم‌گیری نمود داشت.  در سال گذشته صدای زنان چپ بیشتر، رساتر و متنوع‌تر شد. از جمله نمود اعتراضات آنان در برخورد با لوایح تصویبی ارتجاعی مانند طرح تعالی خانواده و اسیدپاشی‌ها مشهود بود.
همان‌طور که ستم بر زن، ساختارپیچیده، چند وجهی و چند لایه دارد، مبارزه با این ستم نیز ابعاد مختلفی داشته و حوزه‌های گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را در برمی‌گیرد.  طرح مطالبات زنان در سیستم‌های طبقاتی – مردسالار و مبارزه در جهت از بین بردن تبعیضات جنسیتی، بی قید و شرط است و هیچ محدودیتی نمی‌پذیرد.  ما بر این باوریم که سرنگونی حکومت اسلامی گامی ضروری برای رسیدن به این اهداف است. معتقدیم راه‌حل‌های لیبرالی که تبعیض علیه زنان را تک بُعدی دیده و آن را به مطالبات حقوقی و محدود تقلیل می‌دهد و راه حل‌های اصلاح‌طلبی که تغییر را تنها در درون سیستم جست‌وجو می‌کنند، حضور وزیر یا  رئیس‌جمهور زن را گواهی بر بهبود وضعیت زنان می‌دانند و هر گونه رادیکالیسم را خشونت‌آمیز تعبیر می‌کنند، راهگشای جنش زنان نیستند. رادیکالیسم ضرورت کنونی جنبش زنان است. برای تبدیل شدن به یک نیروی اجتماعی رادیکال علاوه بر مرزبندی مشخص با رفرمیسم حاکم، لازم است براساس اهداف دراز مدت خود، یعنی نفی هرگونه سلطه اعم از مردسالاری، سرمایه‌داری، مذهب سالاری و نفی تمامی نظام‌های طبقاتی، تشکل‌های مستقل زنان را تشکیل دهیم و به جای نگاه به بالا، کنش معطوف به پایین داشته باشیم و همراه و همگام با سایر جنبش‌های اجتماعی برای برقراری جهانی دیگر، جهانی بدون طبقه، مالکیت، سلطه و سالاری مبارزه کنیم.  ما براین اساس، آرمان‌ رهایی در همه‌ی عرصه‌های زن ستیزی را در پیش رو نهاده، و می‌دانیم این رویایی است که تنها در جامعه‌‌ای کمونیستی که عاری از هرگونه تبعیض جنسیتی، طبقاتی، ملی، قومی، مذهبی، نژادی و... است، محقق خواهد شد. اما مبارزه برای تحقق این آرمان در لحظه، هرمکان و هر موقعیتی جاری است.
                                                                                                به امید رهایی زنان
                                                                                                زنانی دیگر/ اسفند ١٣٩٣

۱۳۹۳ اسفند ۵, سه‌شنبه

سوم اسفند ٩٣، تجمع سراسری پرستاران، درب شمالی مجلس اسلامی، تهران


روز سه شنبه سوم اسفند حدود ساعت ١٠ صبح، با شوق و ذوق به راه افتادم این سومین بار در سال جاری بود که تجمع اعتراضی پرستاران صورت می‌گرفت، امروز نیز پرستاران ضمن تحریم بزرگداشت فرمایشی روز پرستار (٥ اسفند)، تجمع اعتراضی اعلام نموده بودند، هوا آفتابی ولی به شدت سرد بود احساس دوگانه‌ای داشتم؛ از یک طرف خوشحال بودم به خاطر اعتراضی که قرار بود صورت بگیرد و از طرفی نگران بودم که شاید نگذارنند و یا اینکه تعداد کسانی که می‌آیند کم باشند و نادیده گرفته شوند. از میدان بهارستان که به سمت بالا پیچیدم از تردد زیاد و شلوغی نسبی خیابان متوجه شدم که گردهمایی شروع شده، دیگر سرمای هوا را احساس نمی‌کردم و بیشتر چهره‌ی آفتابی و درخشان آسمان به چشمم می‌خورد، در جلوی درب شمالی تعداد زیادی از پرستاران حدود ٢ هزار نفر زن و مرد،عمدتا جوان جمع شده بودند که این تعداد رفته رفته بیشتر می‌شد، از شهر‌های مختلف یزد، اصفهان، قم، بندرعباس، استان‌های خراسان، همدان، آذربایجان شرقی و غربی، مازندران، گیلان، گلستان، خوزستان ... چهره‌ها خندان و مصمم بود، یکی دو نفر از مادران با کودکانی که در آغوش داشتند آمده بودند، احساس صمیمیت و همدردی در بین کادر درمانی که ناشی از تبعیضات آشکار و تحقیرآمیز بود، فضای جمعی را در برگرفته بود، درد مشترک بود، هیچ کس آنجا غریبه نبود همه به یک جمع بزرگ تعلق داشتند کارکنان کادر درمانی تحت سلطه‌ی پزشک سالاری! پلاکاردهای زیادی در دست شرکت کنندگان بود:
-     ما خواهان برقراری عدالت در پرداخت ها هستیم
-     اجرای قانون مشاغل سخت
-    ١٠٠ نفر معترض نه، از کل پرستاری ١٠٠ نفر راضی است
-     عدالت در درمان حق ماست، اختلاف پرداختی بین پزشک و پرستار پس از طرح تحول نظام سلامت بی عدالتی است
-     ما ٩٣% هستیم وال استریت واقعی در نظام سلامت ایران، پرداخت قانونی ٩٣% درآمد برای ٧% کارکنان
-     اجرای قانون تعرفه گذاری خدمات پرستاری و قانون ارتقای بهره وری
-     تغییرات بنیادی در وزارت بهداشت، برخی مناصب و پست‌ها در اختیار پیراپزشکان قرار گیرد
-     عدالت با اجرای قانون تعرفه گذاری عملی می شود
نمایندگان پرستاری از نقاط مختلف کشور، طی بیانیه‌هایی مطالبات پرستاران را اعلام می‌کردند وحاضرين  با دادن شعاراز آنان پشتیبانی می‌کردند:
-     هاشمی دروغگو وزارتو رها کن
-     وزیر بیاد بشمره
-     صدا و سیمای ما خجالت، خجالت
« محجوب» رئیس فراکسیون کارگری مجلس و «عزیزی» رئیس کمیسیون اجتماعی مجلس در جمع پرستاران حضور یافتند اما نمایندگان پرستاران خواهان حضور رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس و احضار وزیر بهداشت برای پاسخگویی بودند، «محجوب» وعده‌ی پی‌گیری مطالبات پرستاران را داد و در نهایت با حضور «صادقی» عضو هیئت رئیسه‌ی مجلس، مطالبات پرستاری توسط «شریفی مقدم» دبیر کل خانه‌ی پرستاراعلام شد.  بیانیه‌ی پایانی پرستاران ضمن تاکید بر ادامه‌ی اعتراضات صنفی تا زمان به نتیجه رسیدن کامل مطالبات آنان طی چند بند اعلام شد:
-     اجرای بی قید و شرط قانون تعرفه‌گذاری خدمات پرستاری
-     توقف طرح غیرمنطقی و غیر کارشناسانه ی مبتنی بر عملکرد
-     اجرای قانون مشاغل سخت و زیان آور برای شغل پرستاری
-     اجرای کامل قانون بهره وری
-     اصلاح نظام پرداخت‌ها در گروه‌های مختلف پزشکی و پیراپزشکی در وزارت بهداشت
در پایان بیانیه مطرح شد که بی توجهی مسئولین وزارت بهداشت به حرفه‌ی پرستاری باعث بوجود آمدن تبعیض‌های همه‌جانبه و تضعیف حسابگرانه‌ی مدیریت پرستاری شده که این امر موجب بی عدالتی گسترده در تمام امور پرستاری و تسلط نظام پزشک سالاری شده است.
و بالاخره با کنایه خطاب به وزیر بهداشت: تجمع دیگری در کار نیست، در اقدام بعدی بیمارستان‌ها را به نخبگان!(پزشکان) واگذار می‌کنیم.  شاید اعلام تحصن عمومی در مرحله‌ی بعد تهدیدی باشد که مسئولین را متوجه وضعیت پرستاران نموده و آنان را وادار به پاسخ‌گویی نماید .
 حرکات اعتراضی پرستاران به صورت نظام‌مند و عمومی با موفقیت برگزار شد، تشکل‌یابی ضرورت اجرا، تداوم و موفقیت حرکات مختلف از جمله فعالیت‌های صنفی است و پرستاران در مسیری قرار گرفته‌اند که به نتیجه خواهند رسید. 
به امید نابودی هر گونه سلطه، سودمحوري و سالاری از جمله «پزشک سالاری» و رسیدن به جامعه‌ای فارغ از هر گونه تبعیض از جمله تبعیض درمانی.
                                                               ٣/١٢/١٣٩٣/   الف - پگاه

                                                               ارسالی به زنانی دیگر

۱۳۹۳ بهمن ۹, پنجشنبه

تراژدي » شارلی هبدو»/ اتحاد شوم بنیادگرایی و سرمایه‌داری



 کشتار پاریس،  آتش و خون را از خاورمیانه به اروپا کشاند و گواهی بود بر جهانی بودن تروریسم به عنوان پدیده‌ای که ریشه‌های آن درنظم موجود سرمایه‌داری شکل گرفته، در اهداف و امیال سلطه‌جویانه  جهانی، راه اندازی و تقویت نظامی و مالی نیروهای بنیادگرا و فاشیستی،  حمایت  حکومت‌های مستبد و منفور منطقه، دربه حاشیه راندن،  تحقیرو بیکاری  اقلیت‌ها.   سرمایه جنگ افروزی می‌کند، تروریسم را پروار می‌کند و آزادی خود خواسته را چون ابزاری برای قدرت و سلطه به کار می برد.   هفت ژانویه‌ی پاریس واقعه‌ای بود فراتر از جنايت بر عليه آزادی بیان.  اين كشتار جمعي محصول مشترکي بود از نئولیبرالیسم و بنیادگرایی به منظور فرافکنی بحران‌های بزرگ اقتصادی و اجتماعی،  میلیتاریزه کردن خاورمیانه و جهان،  اعمال سرکوب بیشتر،  پلیسی و امنیتی کردن جامعه، حاکم کردن حالت فوق العاده در فرانسه و کل غرب،  افزایش دخالت‌های دولت در امور اجتماعی و خصوصی مردم و اعمال قدرت و سلطه‌ی بیشتر برآنان،  برای باز کردن پای جریانات فاشیست و خارجی ستیز به فضای سیاسی فرانسه و غرب،  لغو آزادی‌های تاکنون به‌دست‌آمده که حاصل مبارزات مردمي بوده و به چالش گرفتن آزادی بی‌قید و شرط اندیشه وبیان، برای دستگیری‌های گسترده و پرکردن زندان‌ها، به کارگیری هر چه بیشتر نیروهای نظامی در مرزهای داخلی و خارجی کشورهای غربی، اعزام ناو جنگی فرانسه به خلیج فارس و....  نيروي مسلح نئواستعماري امروز، ارتش استعماري ديروز، به بهانه‌ي دفاع از آزادي بيان به حفظ مرزهاي سودجويانه‌ی خود ساخته‌اش مي‌رود.   
جنایت پاریس همانند خونريزي‌هاي داعش، انتحاري‌هاي طالبان و القاعده،‌ كشتارهاي جمعي بوكو حرام، ترورهای جمهوری اسلامی در اروپا و اعدام‌های دسته جمعی و قتل های زنجیره‌اي درداخل، ماهیتی تروریستی دارد، با این تفاوت که در مرکز اروپا و در دل دموکراسی ادعایی غربی اتفاق افتاد.   تشابه تمامی این جنایات در داشتن ماهیتی آزادی ستیزاست.  به خون غلطیدن اندیشه و آزادی به دست مرتجعين  تاریخ .  جرم  شارلی در فرانسه شکستن تابوها و مقدسات بود، جرمی که مرتجعین در هیچ کجای دنیا آن را برنمی‌تابند و بهانه‌ای شده برای کشتارهایی به نام دین، و به امر متولیان دین در سراسر جهان.  هیچ انسان آزاده‌ای در جهان با آزادی بیان مخالف نیست و چنین کشتارهایی را تایید نمی‌کند، متقابلا هیچ دولتی هم ماهیتا با آزادی بیان به معنای واقعی، موافق نیست و برای بقای خود از اقدام به این اعمال جنایت بار، ابایی ندارد.  دفاع از آزادی بیان از جانب دولت‌ها در واقع،  دفاعی گزینشی است، با قید و شرط‌هایی سلطه‌جویانه، تا حدي که قدرت را به خطر نیندازد. آزادی در تقابل با قدرت و بدون قيد و شرط محقق می‌شود، بدون هر گونه  محدودیتی  از جانب دولت، ازجانب سیاست های حاکم و از جانب هر گونه تفکر و ایدئولوژی که بخواهد بر آن اعمال نظر کند.  جنایت پاریس محکوم است و هیچ توجیهی نمی‌پذیرد.  آزادی بیان و اندیشه از جمله  دستاوردهای تاریخی و مبارزاتی است که در سیلاب سلطه‌جویی نظم جهانی برای به هرج ومرج کشاندن کلیه‌ی عرصه‌های زیست انسانی باید از آن دفاع کرده و هر اقدامی بر علیه آن را محکوم كرد، اما درغلطیدن به بحث‌هایی که چرایی و چگونگی واقعی این جریان را در نظر نگرفته و اهداف توسعه‌طلبانه و میلیتاریستی را درپس این ماجرا  نبیند دور شدن از تحلیلی عینی از اوضاع است.  عملکرد شارلی را تحریک نژاد‌پرستی و اسلام‌هراسی و طرح توهین به مذهب و باورها دانستن،  بیراهه رفتن است، و خواهان منع  این «توهین»‌ها بودن محملی است برای اعمال محدودیت و سانسوربیشتر، یعنی یکی از همان اهدافی که اين جنايتكاران درپی آنند. از سویی ديگر طرح  بحث دفاع از آزادی بیان بدون در نظر گرفتن پارادوكس ماهوی قدرت و آزادي، واينكه آیا اساسا آزادی بیان در نظام سرکوب و سلطه‌ی حاکم  امکان پذیر است و آيا این حق برای همه‌ي مردم قابل استفاده است و یا  صرفا بهانه‌ای است برای سرکوب بیشتر، به نوعي غافل شدن از چهره‌ي رياكارانه‌ي سرمايه داري است.  هر کدام از شعارهای دموکراسی لیبرالی را اگر خراش بدهی در زیر آن منافع سیستم سرمایه به چشم می خورد و آزادی فقط در درون این سیستم معنا می‌دهد.     
سردمداران دولت‌های غربي حرکت اعتراضی مردم و  تظاهرات چند میلیونی آنان را مصادره کرده و با چیدمان صفوف اول تظاهرات به وسیله‌ی چهره‌هاي منفور و تبلیغات رسانه‌ای وسیع در این مورد،  در حرکتی سمبلیک با اعلام وفاداری به روح  ژانویه پاریس دست در دست هم عزم خود را برای  تاراج و سرکوب جهان نشان دادند.  اولاند اعلام می‌کند که عدم دخالت مستقیم غرب در سوریه اشتباه بوده و خواسته‌ي دخالت نظامي را كه مدت‌هاست مطرح كرده، اين بار از موضع حق به جانب تكرار مي‌كند .  سرمایه‌داری از این به بعد با پنهان کردن خود در پشت مطالبات مردمی چون دفاع از آزادی، سیاست‌های میلیتاریستی و خشونت‌آمیز خود را هر چه بیشتر به پیش می برد. « پاسخ تنها از دهانه ی تفنگ بیرون می‌آید.»
اینک، همه  شارلی شده‌اند  مرکل، نتانیاهو و اولاند، لیبرمن و بن نت از وزرای کابینه ی نتانیاهو ... تا از جو ملتهب عمومی به نفع خود بهره‌برداری کنند و از احساسات ایجاد شده در مردم که دچار هراس شده  و امنیت می‌خواهند، استفاده کرده و بحران‌های  خود را بپوشانند.  سرمایه‌داری با هدف کسب منافع بیشتر، هم عامل  به ویرانی کشاندن جهان است، به هر شکل ممکن با جنگ نظامی یا تروریسم دینی، و هم خود را عامل نجات انسان‌ها جا می‌زند.   رييس جمهور فرانسه مي‌گويد بايد شارلي باشيم زيرا آنان نماينده‌ي كامل آزادي بيان بوده‌اند.  اما درشرايطي كه فاشيسم در اروپا به پاخاسته و دست در دست بنيادگرايي تاخت و تازمي‌كند چنين دروغ‌هاي وقيحانه‌اي بازي مسخره‌اي است كه باوركنندگان آن يا احمقند يا تبهكار. 
ما كشتارجمعي شارلي را محكوم می‌کنیم،  سياست‌هاي  نژادپرستانه‌ي سرمايه‌داري غرب از جمله فرانسه را محکوم می‌کنیم، جنایت‌های  بنيادگرايان ديني از جمله  القاعده و داعش را محکوم می‌کنیم و سرمایه‌داری و بنیادگرایی را دو روی یک سکه می‌دانیم.  ما ازآزادي بيان دفاع مي‌كنيم نه تنها برای طنزپردازان رادیکال فرانسوی، بلکه برای آنکه بتوانیم از جنايت‌هاي سرمايه‌داري براي بقاي خود و براي سودآوري بيشتر سخن بگوييم،‌ بتوانیم از اتحاد شوم آنان با تروریسم و بنیادگرایی بگوئیم، از گرسنگی، فقر، بیکاری، فحشا بگوییم، ازدانشجویان آنارشیستی که اخیرا در دانشگاه‌های پاریس به قصد اشغال دانشگاه دستگیر شدند، از جوانان سیاهپوستی که در آمریکا در روز روشن با گلوله‌ی پلیس کشته می‌شوند، از زنان کوبانی، ازکودکان کشته شده‌ی فلسطینی، از زنان ایزدی اسیر شده به دست داعش، از زناني كه سنگسار مي‌شوند، ازروزنامه نگاران زندانی در ایران، ترکیه، کوبا ...، از کودکان کاردرسراسر دنیا که  یکی از منابع اصلی  تامین نیروی انسانی تروریست ها هستند، از کارگرانی که ماه‌هاست بیکارند و یا دستمزدی نگرفته‌اند، ازروند رو به افزایش اعدام‌ها، از تخریب وحشیانه‌ی محیط زیست،‌ از تبعيض‌هاي همه جانبه‌ي جنسيتي، طبقاتي، ن‍‍ژادي، ملي، قومي، ديني، ...بگوییم.  در نهايت ما ازآزادي بيان دفاع مي‌كنيم برای آنکه بتوانیم از ريشه‌هاي  مناسبات ظالمانه‌ي حاكم  و راه رهايي سخن بگوييم. 
                            زنده باد آزادی واقعی که از آرمان کمونیستی نشات می گیرد
                                                   

                                                                   زنانی دیگر/ بهمن ١٣٩٣

۱۳۹۳ دی ۳۰, سه‌شنبه

كوبانی؛ بجنگ به نام رهايي در سياهي شب !



در شرايطي كه دو نيروي ارتجاعي بنيادگرايي اسلامي و نئوليبراليسم، دو الگوي پوسيده‌اي  كه آبشخورشان در واقع يكي است ظاهرا به مصاف هم رفته‌اند و نئوليبراليسم  با دميدن بر آتش بنيادگرايي اسلامي بازارگرمی  می‌كند، به گونه‌اي كه گويا براي مردم ستم‌ديده‌ي دنيا بديلي به جز نئوليبراليسم وجود ندارد، ظهور پديده‌ي كوباني به‌عنوان يك نيروي سوم مي‌تواند نويد بدیلی آرمانی وعینی باشد.   ارتجاعيوني همچون طالبان، القاعده، داعش و نيروهاي مشابه با هر هدفي شكل داده و تقويت شده باشند امروز حسابي به كار نئوليبراليسم آمده‌اند.  سرمایه جهانی به سركردگي امريكا از سويي داعش را مسلح مي‌كند و از سويي  شعار متحد شدن تمامي دنيا عليه بنيادگرايي داعش و امثالهم را مي‌دهد، روابطش را با كوبا بهبود مي‌بخشد و با ايران در يك جبهه عليه ارتجاع داعش مي‌جنگد.  داعش در واقع بهانه‌ي كوچكی است براي ناتو به منظور رسيدن به اهداف خود در خاورميانه در جهت تقسيمات جديد منطقه‌اي، دسترسي بيشتر به منابع نفتي،‌ تعيين تكليف بشار اسد و  خودمختاري كردها و در سطح جهاني براي خروج از بحران‌هاي فراگير اقتصادي، سلطه‌ي ميليتاريسم، سياست‌هاي راست افراطي و سركوب بيشتر.  اگر براي يك قطبي كردن قدرت در جهان، جنگ سرد با بلوك شرق، با دقت و هوشياري دهه ها طول كشيد، حال براي سلطه نئوليبراليسم به عنوان «نجات دهنده»‌ي دنيا نياز به مبارزه‌ي ايدئولوژيك، هشياري و تلاش زيادي نيست.  وقتي مردگان هزارساله از گور برمي‌خيزند و قصد جان مردم را مي‌كنند مردم از وحشت به شيطان هم پناه خواهند برد. به‌ويژه در دنيايي كه سرمايه‌داري بربريت را مجددا حاكم نموده، با سرعت سرسام‌آوري به تخريب و انحطاط جهان مشغول است و بدیل ديگري هم حضور محسوسی ندارد. در اين ميان سرمایه‌داری غرب با پرچمداری آمریکا فقط بايد به‌گونه‌اي بازي كند كه توازن قوا در دو طرف خيلي زود به هم نخورد.  بايد اين جنگ آنقدر تداوم داشته باشد كه همه‌ي دولت‌ها و ملت‌ها بپذيرند و باور كنند كه تنها نجات دهنده  همان سرمایه‌داری غرب با پرچمداری آمریکاست.  در اين شرايط است كه شكل‌گيري يك نيروي سوم كه نويد بر هم زدن اين توازن و تعادل قدرت را مي‌دهد، آناني را كه ماهيت هر دو طرف اين دعوا را به خوبي مي‌شناسند به وجد مي‌آورد.  حتي اگر خود اين نيروي سوم هم سابقه، ماهيت و اهداف روشن و شفافي نداشته باشد. از اين منظر، كوباني خورشيدي است از دل تاريكي سرمايه‌داري به سوي افق دور دست، اما حقيقي كمونيسم.  کوبانی نقطه عطفي تاريخي و غافلگیر کننده است که با مقاومت حماسي خود دو قطب سلطه‌ي سرمايه داري و بنيادگرايي را به چالش كشيد و با تداوم خود رفرميسم حاكم بر جهان را به لرزه انداخت، كوباني با جان بخشيدن به طرح بديلي جديد، راه روشني به سوي «جهاني ديگر» گشود.  كوباني به رغم اتوریته‌ی نظری و شخصیتی اوجالان، جلوه‌ي سرخ مبارزات مردمي است که به پديده‌اي فراتر از اوجالان تبديل شده و از اين روي بايد در کنار بررسی وتحلیل رهبری آن را به‌عنوان پديده‌اي مستقل در نظر گرفت  و بررسی کرد.    

كوباني گر چه مبارزه‌اي محلي و منطقه‌اي در بخشي از كردستان سوريه است اما به پديده‌اي جهاني بدل شده  كه به‌رغم موافقتِ آشکار و نهان قدرت‌هاي منطقه‌اي و جهاني براي  نابودي‌اش، پيام رهايي بخش آن  فراتر از كردستان، سوريه و خاورميانه عمل مي كند.  امريكا، تركيه، قدرت هاي ريز و درشت منطقه‌اي در نهايت خواهان نابودي و يا تغيير مسیر كوباني‌اند، پيرو همان نظريه‌ي سلف‌شان چرچيل كه در هر صورت فاشيست‌ها را به آنارشيست‌ها و كمونيست‌ها ترجيح مي‌داد. اما كوباني نشان داد به‌رغم این خواسته‌ی قدرت‌های جهانی می‌توان در بطن مناسبات پوسيده سرمايه، با قدرت نشات گرفته از پايين در اشكال شوراهاي خودگردان، قدرتي كه از طريق اراده مردم اعمال مي شود به جنگ مستقيم و رودررو با بنيادگرايي رفت.  كوباني در واقع عرصه‌ي تقابل آزادي‌خواهي، ارزش‌هاي انساني و برابري‌خواهي جنسيتي با سلطه‌جويي، ارزش‌هاي سودمحورانه و مردسالاري است و تقليل موقعيت مردم كوباني به موقعيت مردمي كه مظلوم و بي پناه در چنگال دشمن گرفتار شده‌اند در واقع فراهم كردن سوژه‌اي مناسب براي رسانه‌هاي جهاني است كه با انواع شيوه‌هاي سود جويانه آن را به خوراك تبليغاتي بدل مي‌کنند.

کوبانی ويژگي‌هايي دارد كه به ستم ديدگان جهان و به‌ويژه مردم ستم ديده‌ي خاورميانه كه سال‌هاست با جنگ و بحران اقتصادي – سياسي – اجتماعي دست و پنجه نرم مي‌كنند نويد دنياي بهتري را مي‌دهد.  یک ويژگي آن ساختاري است كه آن‌ها براي اداره‌ي جامعه‌ي خود انتخاب كرده‌اند.  در نفي ساختار سلسله مراتبي طبقاتي و دولت – ملت در عصر كنوني، آنها به تشكيل واحدهاي خودگردان، شوراها و كميته‌هايي از پايين و از دل مردم اقدام كرده‌اند و اداره كنندگان اصلي جامعه در واقع و در نهايت همين تشكلات مردمي  در قالب «كنفدراليسم دموكراتيك» هستند.  بنابراين اين جنبش در تقابل با بنيادگرايي اسلامي و سرمايه‌داري عناصري ضد طبقاتي، ضدسالاري، و ضد سلطه از خود نشان مي‌دهد و با همين نشانه‌ها، در قياس با اين دو نيرو كه يكي بر طبل ارتجاع مي‌كوبد و ديگري بر طبل سرمايه‌داري و جامعه طبقاتي، مي‌توان به آن امید بست.  سيستم خود گردان کردستان سوریه به شكلی است  كه هر كانتون دولت خود را دارد با رييس دولت، دو معاون، چند وزير متشكل از عرب مسيحي چچني  كرد و با سه زبان رسمي كردي، عربي و سورياني.  هدف این سیستم تمركززدايي از قدرت مرکزی تحت تاثيرديدگاه خودگرداني آزادشهري و آنارشيستي (موراي بوكچين )است. این سیستم می‌تواند الگويي جهاني باشد براي دموكراسي واقعي، اقتصاد تعاوني و انهدام تدريجي بوروكراسي دولت – ملت.   دولت – ملت بازمانده‌اي است از دوران استعمار که توسط قدرت‌هاي امپرياليستي با ایجاد مرزهاي مصنوعي شکل گرفت، پدیده‌ای متعلق به دوران مدرنيته بورژوازي كه در عصر جهاني‌سازي دچار بحران شده و تبعات این بحران حداقل در خاورمیانه کاملا مشهود است.  در مقابل، كوباني نمادی است كه جداي از ويژگي‌ها و رنگ وبوي محلي، مشخصاتي ازجنبش‌هاي نوين ضدسرمايه و رهايي‌بخش را دارد، نقد و اجتناب از الگوي سوسياليسم دولتي ونفی نظام سرمايه‌داري جهاني شده نه فقط در وجه اقتصادي بلكه در وجه قدرت، قدرت ذاتا بيگانه شده‌ای که درچارچوب همان دولت ملت‌ها و تقسيمات كشوري باز توليد می‌شود.  شايد بتوان كوباني را از جهاتی به لحاظ هويتي و آرمان خواهی در مسير اهداف جنبش مه ٦٨ و آرمان‌خواهي آنارشيست‌هاي جنبش اسپانيا دانست. 
يكي از بارزترين ويژگي‌های کوبانی حضور چشمگير و مشاركت فعال زنان در مبارزات و اداره‌ي جامعه است كه نه تنها مي‌تواند بيانگر توجه اين حركت  به نيروهاي تحت ستم باشد بلكه مي‌تواند بيانگر ماهيت مترقي اين نيرو و نگاه برابرش به اقليت‌ها، از جمله زنان و نفي سالاري‌ها، از جمله مردسالاري در جامعه آينده باشد.  اکثر زناني كه در كوباني مي‌جنگند نه روشنفكر سياسي هستند و نه آموزش ديده‌ي نظامي اما همین زنان نشان دادند  اگر در سيستمي دموكراتيك و فارغ از تبعيض جنسيتي آماده شده باشند (هر چند به صورت نسبي و در زمان كوتاه ) مي‌توانند با تجهيزات اوليه، داعشيان زن ستيز و تا دندان مسلح به انواع تجهيزات نظامي را متوقف كرده و عقب بنشانند. مسئله زنان كوباني ابعاد مختلف و بعضا متضادي دارد: از يك سو آميختگي نظرات كنفدراليسم دموكراتيك اوجالان به افكار ناسيوناليستي، مردسالارانه و حتي در جاهايي توهم آميز، كه تاثيرات آن را حتي بر افكار و نظرات زنان كوباني نیز مي‌بينيم.  اين نظرات در واقع، زنان را از هويت زنانه شان جدا كرده و برخی از ويژگي‌هاي مردانه را  با نگاهی مردسالارانه امتياز زنان محسوب مي‌کند و حتي نوعي نگرش قهرمان پرورانه مردانه به زنان و نسبت به زنان دارد.  و از سويي ديگر غرب نیز با ايجاد جذابيت كاذب از طریق نشان دادن تصاوير مختلف از زنان مسلح و يا كشاندن هيات ظاهري زنان كوباني به عرصه مد و تجارت، به تصاحب و تخليه هويتي آن‌ها مي‌پردازد.  يكي از ترفندهاي سرمايه‌داري براي مقابله با جريانات، افكار و شخصيت‌هاي مبارز و رادیکال تصاحب  و خالي كردن آن‌ها از محتوا و در واقع تغییر ماهيت ضد سيستمي آنان است.  نگاه كالايي و سيستم تجاري سرمایه‌داری همان‌طور كه عكس‌های «چه گوارا»، اين سمبل مبارزه‌جويي و آرمان‌خواهي  را به پوستر تبليغاتي بر روي تي‌شرت‌هاي كمپاني‌هاي بزرگ جهاني بدل مي‌كند اکنون نیز شيوه‌ي لباس پوشيدن زنان كوباني را به الگوي مانكن‌هاي برند‌هاي جهاني تبديل می‌كند، بازي مسخره و اسف‌باری  كه براي افراد آگاه، تاسف و اعتراض به همراه می‌آورد و براي موج ناآگاهاني كه  رسانه‌های قدرت و سرمایه ذهنیت آنان را تابع کالاسازی، مد و مصرف‌گرایی هر چه بیشتر نموده به محملي براي مدل های جديد تبدیل می‌شود و این یعنی: داغ كردن بازار مصرف، تحميق مردم و هويت‌زدايي از يك مبارزه.   فضاي مجازي و رسانه‌هاي جهاني عمدتا تصاوير زنان زيبا و جوان را در موقعیت و وضعیتی جذاب به مردم ارائه مي‌دهد و كمتر تصويري از زنان ميان‌سال، نازيبا با ظاهر آشفته يا پوشش نامناسب ارائه مي‌شود يعني به نوعي استفاده ابزاري و تبليغاتي حتي از تصاوير زنان مبارز براي نگاه خيره‌ي مردان. 
قانون ويژه حقوق زنان در كانتون جزيره نيز به‌رغم درست بودن برخی از بندهایش كه تامين كننده‌ي حقوق زنان است و جای نقد داشتن برخی دیگر ازبندهایش،  به طورکلی بر اساس نقش زن در خانواده و همچنین تبيين خانواده به عنوان بنيان جامعه نوشته شده و هر گونه نگرشی که از این زاویه به مسئله زنان بپردازد قادر به رهایی زنان نخواهد بود.  خانواده نهادي است سلسله مراتبی و قدرت‌مدار كه بر اساس مناسبات مردسالارانه و طبقاتي بنا شده و عمل مي كند و نمي توان با حفظ اين نهاد و ساير نهادهاي سلسله مراتبي كه از اركان بقاي سيستم سرمايه‌داري هستند به مقابله با مردسالاری و رفع ستم‌های  جنسیتی برخاست.  تاريخ بخوبی نشان داده كه با ابزار و نهادهاي سيستم ساخته نمي‌توان به جنگ سيستم رفت.    

اما يكي از مشكلات اساسي نيروي سوم – يعني كوباني – آن است كه براي مقابله با نيروي ارتجاع چشم اميدش به امكانات، تجهيزات و ياري‌هاي سرمايه‌داري و نئوليبراليسم غرب دوخته شده و  با آن اتحادي استراژيك بسته است. چه بسا كه تعيين كننده‌ي نهايي اين جنگ و برنده‌ي واقعي آن نه مردم و آرزوهايشان براي «دنياي ديگر»، بلكه غرب و سياست‌هاي طبقاتي آن‌ها باشد.  امتيازخواهي امريكا به اشکال مختلف در كمين آرمان‌هاي كردهاست.
به‌رغم تمامی امیدواری‌ها در مورد کوبانی واقعيت آن است كه جامعه و ملتي كه هم اكنون بشارت دهنده‌ي « دنياي ديگري» شده، يك جامعه ي روستايي است كه دهه‌ها تحت تاثير آموزه هاي ناسيوناليستي و رهبرمحور، رهبرانش بوده و براي مسقل انديشيدن و مستقل زيستن راه درازي را بايد طي كند.  آمیزه‌هاي نظري و عملي اوجالان كه هم‌اكنون به مثابه رهبر فكري اين جنبش تلقي مي‌شود در طي چهار دهه‌ي اخير بارها تغيير كرده و ملت و خلق كرد را هم به دنبال خود كشيده است.  یکی از اولین‌ نوشته‌های اوجالان در مورد زنان و نقش آنان در تاریخ، تفکرات به شدت غیرتاریخی و بعضا ارتجاعی او را در مورد زنان و سایر پدیده‌های تاریخی نشان می‌دهد. در این کتاب که به زبان ترکی نوشته شده و با نام «مانیفست آزادی زن در سده‌ بیست و یکم» توسط پژاک[1] ترجمه و منتشر شده،[2] با مقدماتی در ستایش نقش مادری و زنانگی، نقش اساسی‌ای که برای زنان کرد تعیین می‌شود: ازدواج با مهین‌شان و نجات آن است.   در واقع زنان کرد به عرش رسانده می‌شوند تا میهنشان و ملت کرد را نجات دهند.  در این کتاب اوجلان معتقد است که خلق کرد برای تاریخ نقش مادری و گهواره داشته (ص. ٨٦)؛ سرشت بشر را زنانه می‌داند و معتقد است انسان باید به سرشت زنانه‌اش بازگشت کند. (ص. ١٦٥)، اعتقاد دارد خانواده را با یک قرارداد اجتماعی میان زن و مرد باید دموکراتیزه کرد. (ص. ٢٠٩) و بالاخره اینکه «برای رسیدن به این هدف، زن کرد باید «اصل میهن‌پرستی و پایبندی به زادگاه را به عنوان نخستین اصل ایدئولوژی رهایی زن بپذیرد» (١٧٤) و در وهله اول با میهن خود ازدواج کند و تا زمانی که از نابرابری‌ها و زشتی‌ و پلیدی‌هایی که این نابرابری‌ها به وجود آورده گسست نکرده‌اند بهتر است از برقراری رابطه جنسی با مردان همرزم خود دوری گزیند.
اوجالان در این تزهای اصلی و بنیادینش در مورد ایدئولوژی رهایی زن، هدفش در واقع نه رهایی زن بلکه رهایی خلق کرد است، چرا که این خلق کرد بوده است که «برای تاریخ نقش مادری و گهواره ایفا کرده است» و این نه فقط ناسیونالیسم بلکه عین فاشیسم است.  اوجالان در جایی دیگر از این کتاب این فاشیسم را کاملا عیان می‌کند: «کردها پویاترین خلق عصر نوسنگی و آفریننده‌ی بزرگترین انقلاب اجتماعی مبتنی بر کشاورزی و دامپروی بودند»(مانیفست آزادی زن ص ٨٧). این تصور که یک ملت یا خلق یا قوم مادر و گهواره تمام بشریت بوده‌است، یادآور قوم آریایی و نقشی است که به زعم هیتلر در تاریخ و تمدن داشته است. حال برای رهایی این قوم و ملت که مورد بی‌لطفی جهانیان قرار گرفته زنان کرد باید همه زندگی و علائقشان را رها کنند و تا پیروزی این خلق (لابد برهمه‌ی جهانیان) از پای ننشینند و معلوم نیست بعد قرار است چگونه از سلطه‌ی این خلقِ به قدرت رسیده رها شوند. این گونه نظریه‌پردازی‌ها اگر برای خیلی‌ها آشنا نباشد برای ما ایرانیان بسیار آشناست و تجربه‌ی عملی و پیامدهای آن را با گوشت و پوست خود حس کرده‌ایم.  او نه تنها از فاشیسم دفاع می‌کند بلکه با اعلام اینکه زنانگی یک گوهر و ذات ثابت است، در مورد یک پدیده‌ی تاریخی یعنی زنانگی، کاملا غیردیالکتیکی و غیرتاریخی برخورد کرده و آن‌را به یک امر صرفا زیست‌شناختی و ذاتی تقلیل می‌دهد و این مطلقا با نظرات به اصطلاح «مارکسیستی» وی در تناقض است. وی در مقابل سرشت ذاتی برتری زن به همان شکل به مردان نیز سرشتی ذاتی نسبت می‌دهد و جامعه‌ی طبقاتی را ناشی از این سرشت مردانه می‌داند که این‌هم به همان‌نسبت غیردیالکتیکی و غیرتاریخی است.  U 
از نظر اوجلان «روابط محمد با خدیجه در واقع بیانگر انقلاب زن است»، «حضرت محمد کسی است که بیش از همه در برخورد با زن عشق به خدا را بازتاب داده است. در آن دوران پیش‌رفته‌ترین شخص می‌باشد. این‌نوع عشق‌ورزی که بعدها فراموش گردید در واقع با توجه به شرایط آن دوران به نحوی؛ متعالی ساختن زن و خانواده می‌باشد. فاصله بین عشق الهی و عشق به زن چندان زیاد نیست.» (مانیفست آزادی زن ص. ٤٤ و ٤٥) وی در جایی دیگر (کتاب رهبریت و خلق ص.١٤٤) از چند همسری حضرت محمد دفاع کرده زیرا به نظرش او یکی از عاشقان بزرگ وشخصیتی دمکرات بوده است. 
اوجلان که زمانی حافظ قرآن وپیش‌نماز مسجد روستایش بود، بعد از خواندن «الفبای سوسیالیسم» لئوهوبرمان به این نتیجه رسید که «دین شکست می‌خورد و مارکس پیروز می‌شود.»[3] پس از پنج سال خواندن مارکس و لنین، و تشکیل گروه پ.ک.ک در سال ١٩٧٤ در آنکارا، مانیفستی مارکسیستی- لنینیستی-  استالینیستی- مائوئیستی  منتشر کرد که هرگونه گرایش رویزیونیستی را در مارکسیسم می‌کوبید و همه را عوامل امپریالیسم می‌نامید. این نوع مارکسیسم، راه انقلاب کردستان و تشکیل دولتی مستقل برای خلق کرد بود....  تشکیل دولتی مستقل برای خلق کرد خواستی است برحق و منطقی، اما مارکسیسم به زعم طرفدارانش راه رهایی کل بشریت است و نه فقط یک ملت و یک خلق.  درعین‌حال مارکسیسم اوجلان نشانه‌های قیم‌مابانه و مذهبی‌ای را با خود حمل می‌کرد که گویی تمامی جهان را هدف خود قرار داده است.  در جایی گفته بود که «من مارکسیستی تقلیدی نیستم؛ دیالکتیک منطقه خاورمیانه ظهوری پیامبرگونه می‌طلبد. رهبران این منطقه باید پیامبرباشند. هرگاه به فعالیت‌ها و مبارزات خود نظر می‌کنم می‌بینم که همچون انبیا تلاش می‌نمایم. نحوه فعالیت و شخصیت و اعتقاد انسان‌دوستی و پرنسیب‌های زندگی‌ام بیشتر به پیامبران شبیه است.» (رهبریت و خلق- ص. ٧٠) و چه کسی است که نداند پیامبران، که از بخت بد همه‌اشان هم در خاورمیانه ظهور کرده‌اند، همواره داعیه‌ی سلطه‌گری بر تمامی جهانیان را داشته‌اند، همانگونه که امروزه شاهدش هستیم.
و سرانجام این پیامبر جدید منطقه و  همین مخالف سرسخت رویزیونیست‌ها در سال ١٩٩٩ با بازگشت به «رویزیونیست‌«هایی همچون پرودن  و تروتسکی، دیگر نه طرفدار لنین است، نه استالین و نه مائو، حتی به مارکس هم انتقاد دارد. مارکس و انگلس را خدمتگزاران نئولیبرالیسم می‌نامد و معتقد است که سوسیالیسم آنان خام‌ترین تفسیرپردازی در زمینه‌ی جامعه است که به رغم مخالفتش با سرمایه‌داری بیشتر از لیبرالیسمی که ایدئولوژی رسمی کاپیتالیسم است، به کاپیتالیسم خدمت نموده است. (اوجلان١٣٨٩؛ ب١١). او در انزوای پانزده ساله‌‌ی زندان به این نتیجه رسید که پروژه‌ی سوسیالیسم علمی در اساس همسو با پروژه‌ی دولت- ملت‌سازی بوده است، پروژه‌ای که بنیانش کاپیتالیستی است (اوجالان ١٩٣٢ص. ٧)... او بزرگترین خطای مارکس و انگلس را پشتیبانی از دولت- ملت در گذار از سوسیالیسم به کمونیسم می‌داند و به زعم او این خطا، پس از ضربه‌ی بورژوازی، بزرگترین ضربه‌ای است که تا روزگار ما بر انقلاب‌ها و جنش‌های دموکراتیک خلق‌ها وارد آمده است. (اوجالان ١٣٩٢، ص.٢٢٧) و بدین ترتیب به قول خودش «همان‌طور که کارل مارکس متافیزیک دیالکتیکی هگل را به ماتریالیسم دیالکتیکی متحول ساخت»، وی نیز تلاش کرده است تا مدرنیته‌ی کاپیتالیستی را به مدرنتیه‌ی دموکراتیک متحول کند. (اوجالان ١٣٩٢، ص.٢٣٤). راهکار اوجالان به درستی نفی دولت و خودمدیریتی ملت‌هاست. اما برای او ملت فقط ملت کرد معنی می‌دهد. وی برای پرداخت نظرات جدیدش سراغ خیلی‌ها رفته: از بوکچین گرفته تا والرشتاین، فوکو و آنارشیست‌های زیست‌محیطی. او  آلترناتیوی در مقابل مدرنیته پیش کشیده و آن را مدرنتیه‌ی دموکراتیک نامیده است که هدف نهایی‌اش را رهایی خلق‌کرد، احیای فرهنگی و تاریخی ملت کرد، پاسخ‌گویی به ابعاد متفاوت «مسئله‌ی کرد» و... می‌داند. به رغم تمامی گنده‌گویی‌ها نمی‌تواند از ملت کرد فراتر برود. اوجالان یا ملت کرد را برتر از ملت‌های دیگر می‌داند که در این صورت هم ناسیونالیست است و هم فاشیست  و یا ملت کرد را مترادف با انسان به معنای عام آن می‌داند- دربرخی تفاسیر وی در مورد منشاء تمدن و مهد و گهواره دانستن خلق کرد برای بشریت، چنین برداشت‌هایی می‌شود- که در آن صورت علاوه بر ناسیونالیست و فاشیست بودن یک متوهم بزرگ هم هست. همان توهمی که باعث می‌شود خود را همطراز مارکس و انگلس  و یا پیامبری دیگر در خاورمیانه بپندارد. او حتی  پس از نظریه‌پردازی برای جامعه‌ای مبتنی بردموکراسی مستقیم و نفی هرگونه سلسله مراتب، از جمله سلسله‌مراتب  دولت- ملت و سایر عوامل قدرت، هنوز بر نقش پیامبرگونه‌ی خود تاکید دارد: «در مکان تولد ابراهیم... متولد گشتم؛ در جایی که او بت‌شکنی کرد به منظور پیش‌بردن یک جنبش بت‌شکنی تلاش کردم، همچنین با خروجی همانند خروج او به مسیرم ادامه دادم.» (اوجالان ١٣٩٢:٢٣٥)
مهم‌تر از همه اینکه اوجالان برای برپایی این جامعه‌ی مبتنی بردموکراسی مستقیم و خودگردان، متحد استراتژیک نئولیبرالیسم هم شده است. همانی که مارکس و انگلس را خدمتگزارانش می‌داند.  گذشته از نظریه‌پردازی‌های مبهم و نامشخص اوجلان و آنچه که به واقع می‌گذرد و عیان است، آیا  می‌توان این سابقه‌ی نظری ارتجاعی و غیرتاریخی را نادیده گرفت؟ به ویژه که هنوز می‌توان کمابیش تجلی‌های آن‌را در تجمات کردها و یا نظریه‌پردازی‌هایشان شاهد بود؟ آیا اتخاذ این نظریات جدید به مقتضای شرایط کنونی نیست؟ و بعدها نخواهد گفت که :«خدعه کرده است!»[4]؟ 
...اما و به‌رغم تمامی پشتک‌واروهای رهبران، از جمله اوجالان و تمامی انحرافات نظری آن‌ها و ائتلاف‌های حسابگرانه‌اشان با دشمنان مردم، آنچه که در هر جنبشی باید مورد توجه نیروهای مترقی و مردمی قرار گیرد:
1.    دفاع و حمایت از خواست‌ها و مطالبات مردم؛
2.    روشن کردن اهداف استراتژیک و نشان دادن تناقض‌های آن با تاکتیک‌های انتخابی رهبران؛
3.    افشاگری زدوبندهای رهبران و انحرافات نظری و عملی آنان؛
4.    ترغیب و تشویق مردم به تعیین و تبیین مطالبات و اهداف خود؛
5.    و پی‌گیریِ آن‌ها تا به نهایت است.   
فقط در این صورت است که مردم آنچه را که رهبران به خدعه گفته‌اند از حلقومشان بیرون خواهند کشید!
  سخن آخر آنكه: مي توان به حق نقد‌هاي زيادي به رهبري کوبانی وارد دانست، مي‌توان ازويژگي‌هاي متعدد كوباني سخن گفت: از مقاومت حماسي آن، از حضور و نقش پررنگ و تاثيرگذار زنان به ويژه در مقابل با دشمني به شدت متحجر و زن ستيز چون داعش، از شكل گيري آن در منطقه‌اي حساس و استراژيك چون خاورميانه، از شيوه سازمان‌يابي و اهداف آن، اما مهم‌ترين ویژگی  کوبانی که بايد در مورد آن سخن گفت ارائه‌ی بديلي عيني، پس از چند دهه سردرگمي در طيف‌هاي مختلف چپ برسر راهكاری انضمامي  و مشخص در انطباق با شرايط مشخص و نابسامان موجود است.  ايجاد بديلي به شكل خود- حكومتي در برابر بديل‌هاي ارتجاعي حاكم در منطقه و جهان. در طیف چپ آرا ونظرات  مختلفي در مورد اشكال مبارزه، چگونگي تشكل‌يابي و راه‌هاي رسيدن به اهداف مبارزاتي  موجود است.  در تقابل با نظراتي كه به اشكال حزبي، سازماني يا ساير اشكال سلسله مراتبي باور دارند، كوباني پديده‌اي است بر اساس نظراتی متفاوت، كه اشكال سازمان‌يابي ترازنوينی را در تقابل و تضاد با  اشكال هرمي موجود طرح مي كند: تشكيل شوراها و مجامع خودگردان به منظور شکل‌گیری سیستم حكومتي از پايين، شورايي و خود گردان.  این گفتمان‌ها با همگاني كردن سياست، اجتناب از قدرت بوروکراتیک و متمرکز دولتی، عدم تفاوت بين زندگي، كار و مبارزه شیوه‌های نوینی برای تشکل و مبارزه پیش کشیده و تجربه می‌کنند که شاید کوبانی یکی ازتجربه‌های موفق آن‌ها باشد.  اما در كنار اين تببين‌ها و تعاريف، از زاويه ديد كساني كه اين طرح بديل دغدغه و دل مشغولي‌شان است، تجربه‌ی کوبانی پرسشی  را  مطرح کرده که پاسخ چندان روشنی ندارد: در کوبانی شكل خود - حكومتي و تشكيلات خودگردان از پايين در شرايطي شكل گرفت که حكومت مركزي بشار اسد با شروع حملات مخالفين خود تا حدود زيادي از كردستان خارج شد.  در واقع در نبود يا كمرنگ بودن حضور قدرت مركزي  بود که این تشکیلات پا گرفت. پرسش این است که آیا در موقعيتي ديگر و شرايطي متفاوت، و با وجود دولت  متمرکز و سرکوبگر مرکزی اين سازمان‌يابي چگونه ايجاد شده و تداوم خواهد يافت؟  کنکاش برای یافتن پاسخ اين پرسش، قطعا افق هاي جديدي را در اشکال مبارزه و طرح بدیل پيش روي  ما خواهد گشود.
                                                                    با امید به پیروزی و تداوم راه کوبانی !
                                                                         زنانی دیگر  / دی ماه ١٣٩٣



[1]  پژاک: حزب حیات آزاد کردستان، یک گروه شبه نظامی چپ‌گرا در کردستان ایران است.
[2]  امید بهرنگ در شهریور ١٣٩٣ این کتاب را بسیار مشروح مورد نقد و بررسی قرار داده است.  این متن در فضای اینترنتی قابل دسترسی است. متن عنوان ندارد بنابراین با نام نویسنده‌ آن – امید بهرنگ- در فضای اینترنتی قابل دستیابی است.
[4]  اشاره به وعده‌های خمینی در تبعید به زنان، دگراندایشان و غیره که بعدها اعلام کرد:«من خدعه کردم!»